محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3716

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وى آمد كه از وضع وى پرسيد . گفت : « آن سوى اين آب كناره گرفته بودم و منتظر كار كسان بودم تا تو غلبه يافتى و آمدم كه همراه ديگر كسان با تو بيعت كنم . » گفت : « در انتظار ماندى ؟ شهادت مىدهى كه كافرى ؟ » گفت : « چه بد مردى هستم اگر از پس آنكه هشتاد سال خدا را پرستيده‌ام ، به كفر خويش شهادت دهم . » گفت : « در اين صورت ترا مىكشم . » گفت : « اگرم بكشى ، به خدا از عمر من بيش از مدت تشنه شدن خرى نمانده و صبح و شب در انتظار مرگم . » گفت : « گردنش را بزنيد » و گردن او را بزدند . گويند : اطراف حجاج قرشى و شامى يا كسى از دو گروه نبود كه بر او رحمت نفرستاد و از كشته شدن وى غمين نشد . گويد : كميل بن زياد نخعى را پيش خواند و به دو گفت : « تو بودى كه مىخواستى از عثمان امير مؤمنان قصاص گيرى ؟ هميشه مىخواستم به تو دست يابم . » گفت : « به خدا نمىدانم كه از كداممان بيشتر خشمگينى ؟ از عثمان كه خويشتن را به معرض قصاص آورد يا از من كه از او درگذشتم » آنگاه گفت : « اى مرد ثقفى ، دندان براى من مفشار و چون تودهء شن بر من مريز و چون گرگ دندان منماى ! به خدا از عمر من بيشتر از مدت تشنه شدن خرى نمانده كه صبحگاه آب مىخورد و شامگاه مىميرد شبانگاه آب مىخورد و صبحگاه مىميرد ، هر چه مىخواهى بكن كه وعده گاه به نزد خداست و از پس كشته شدن حساب هست . » حجاج گفت : « حجت بر ضد تو است » گفت : « اگر داورى به دست تو باشد چنين است »